» انـعــــکـاس «

. . . آخرين خبر، سكوتي است كه در شهر دهان به دهان مي چرخد


آدم را گفت

هبوط تو موقت است

به من باز می گردی

آدم اما

خانه ساخت.

" کتاب نیست/ علیرضا روشن "

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 22:48 توسط لیبــرا|

بانوی روزهای آخر مرداد !

دوستت دارم

اما نمی‌دانم

با کودتا  چه باید کرد؟

تکه‌ای از شعر بانوی روزهای آخر مرداد، عاشقانه های مصدق

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 22:5 توسط لیبــرا|

لْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَئِكَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ

زنان پليد براى مردان پليدند و مردان پليد براى زنان پليد و زنان پاك براى مردان پاكند و مردان پاك براى زنان پاك. اينان از آنچه در باره ايشان مى‏گويند بر كنارند براى آنان آمرزش و روزى نيكو خواهد بود.

" سوره نور آیه26  "

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 21:52 توسط لیبــرا|

شب دلواپـسی ها هر قـدر کوتاهـتر، بـهتر

که شاعر در شب موهای تو گمراهتر، بهتر

برای شانـه های شهر متـروکی شبیـه من

تکـان های گـسل یکـدفـعـه و ناگاه تـر، بهتر

چه فرقی می کند من چند سر قلیان عوض کردم

برای قهـوه چی ها مرد خاطـرخواه تـر، بهتر

نفهمیدی که روی بیت بیتش وزن کم کردم

نـوشتـی شعـرهایت شادتر، کم آه تر، بهتر

نه اینکه قافیه کم بود،نه، در فصل تابستان

غزل هم مثل دامـن هر قدر کـوتاهتـر، بهتر!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 23:56 توسط لیبــرا|

پس از حوا . . .

آدم:

هرجا که او بود، بهشت بود.

برگرفته از کتاب خاطرات آدم و حوا / مارک تو این

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: حوای دل نازک و مهربون و باهوش من بعد از تو هیچ آدمی، آدم نشد و آدمک ها همچنان بی احساس بر دنیا ماندند و هنوز هم جز به قدر نیاز حرفی نمیزنند! بعد از تو حتی حواهای دنیا هم از آدمیت افتادند! حوای دل نازک من . . .

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 14:4 توسط لیبــرا|

مصراع نخست ، من تو را می بوسم
در مصرع بعد هم تو را می بوسم

ایراد ندارد! به کسی چه ؟ اصلن
شعر خودم است، من تو را می بوسم!

               "جلیل صفر بیگی "

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 19:32 توسط لیبــرا|

حوا

جمعه:

سه شنبه، چهارشنبه، پنج شنبه و امروز؛ همه بدون دیدن اون!

زمان زیادیه واسه تنها موندن!

اما با این حال تنها بودن از اینکه حس کنی مزاحمی و نمیخوانت بهتره!

برگرفته از کتاب خاطرات آدم و حوا / مارک تو این

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 15:41 توسط لیبــرا|

دوست دارم وسط یک آهنگ عاشقانه بشینم

چشمهایم را ببندم

صورتم را به دست نوازش های باران بسپارم

و . . .

فکر نکنم به پایان آهنگ

آفتابی که پشت ابرها نشسته

و  به تو که نقشت را باران خوب ایفا می کند!

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 21:56 توسط لیبــرا|

شب ، التهاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین
نامه ، جواب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

 سیگار ، گریه ، خاطره ، آب ، قرص
آتش ، عذاب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

باران ، حیات ، کوچه ، خیابان ، سکوت
روز ، اضطراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

بد ، خوب ، زشت ، مرگ ، خدا ، زندگی
پایان ، سراب ، عشق ، غزل ، نقطه چین

ساحل ، غروب ، خسته ، خیانت ، غروب
شاعر ، طناب ، عشق ، غزل ، . . .

" جلیل صفر بیگی "

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 16:12 توسط لیبــرا|

پیشانی ات سیاه مبادا به ننگ ها 
ای ماه! ای مراد تمام پلنگ ها!

این برکه ها برای تو بسیار کوچک اند
جای تو نیست سینه ی این چشم تنگ ها

آراسته ست ظاهر رنگین کمان ولی
چون ابرها حذر کن از این چند رنگ ها

یک روز تو در اوجی و یک روز دیگری 
دنیا دهن کجی ست به الاکلنگ ها

من چند روز پیش دلی را شکسته ام
من را به رسمیت بشناسید سنگ ها !

      " علیرضا بدیع "

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 22:54 توسط لیبــرا|

شوخی بدی کرد با من
خدا
با آفرینش تو!

" عباس حسین‌نژاد  "

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 16:43 توسط لیبــرا|

تو این دنیای هیشکی به هیشکی،

این یکی دستت باید آن یکی دستت ُ بگیره

ورنه خلاصی . . .

 خلاص !

"حسین پناهی"

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 11:10 توسط لیبــرا|

من نه محتاج فعل های ماضی ام

نه مضارع

برای من 

چه دور باشی چه نزدیک

استمراری خواهی بود!

که من هر لحظه تو را صرف می کنم  . . . 

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 11:41 توسط لیبــرا|

جمعه خود غمگین بود
غم دل کندن ما ، غمگینتر!
هق هق گریه عذابم می داد
پنجره ، بغضی داشت
می چکید اشکهایش روی دیوار گلی
بوی کاهگل می داد، مثل آن روز بهار
بین آن خاطره با دلهامان، قرعه می انداختیم
سهم من قلب تو شد
کوله خاطره مان  توشه راه تو شد !
من نمی دانستم
قرعه ها هر دو سرش ، باخت تو است
تو دلت را باختی ، تا نمانم تنها
جمعه ها غمگین است
دل من با دل جا مانده تو، اما شاد !

نوشته شده در جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 12:25 توسط لیبــرا|

از اوضاع و احوال شاکی نباش. اوضاع و احوال همیشه خوب است. این تو هستی که جایی در درون خود مسئله‌ای می‌سازی و خود را به دردسر می‌اندازی. این نکته را به خاطر بسپار " آنچه باید اتفاق بیفتد، می‌افتد" پس بگذار بیفتد و بدان آنچه اتفاق می‌افتد همه خیر است. درست است که گاهی ناگوار است، اما آنها نیز خیرند. گاهی دچار مصیبت می‌شویم اما در مصیبت هم خیری نهفته است.

" دامنه خیر، چیزی را بیرون نمی‌گذارد، بلکه همه چیز را در بر میگیرد."

                                                                       مسیحا برزگر/نیلوفر عشق

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 11:22 توسط لیبــرا|

سونامی خاطراتت،
شالیزارهای فراموش کردنت را نابود می کند
!
و من بر فراز قله ی دلتنگی
کشت زار ویران شده ام را نظاره گرم
با نشاهایی در دست  که دوباره
کاش بیایی . . .

----------------------------------------------

پ.ن1: کاش را آرام گفتم، نه اینکه امیدی نداشته باشم؛  میدانم موقعیتش را نداری!

پ.ن2: دوست دارم درک نکنم دیگه!

پ.ن3: میدانی؟ سوزن گرامافون گیر کرده است! این آهنگ اصلا زیبا نیست!

نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 23:7 توسط لیبــرا|

من مسلمان
به امید دیدنت
در کلیسا شمع روشن می‌کنم.
همین را می‌خواستی؟

لازم نيست
مرا دوست داشته باشی
من تو را
به اندازه‌ی هر دومان
دوست دارم.

              " عباس معروفی "

--------------------------------------
پ.ن1:
تهوع های بی دلیل، یعنی ذهنت نمی تواند اتفاق افتاده را هضم کند ! ! !

پ.ن2: هضمش به ما نمی رسد / با این همه گلو / که پیشش گیر کرده است! /سجادگودرزی

پ.ن3: خــوبم !

پ.ن4: کی باید اینهمه کتابو بخوونه ؟ !  

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 17:3 توسط لیبــرا|


آخرين مطالب
» می شود حال بدِ ثانیه ها خوب شود . . .
» کاش می شد با خودم احساس همدردی کنم
» از کوچه های باران . . .
» زیبای من . . .
» اگر بمانی شادتر . . .
» و او که گاه فراموشش می کنم ...
» وقتی زبانت را نفهمند، همه جا غریبه ای!
» خط زمان
» به بهانه باران
» دنیا پر از آدمهايي است که شیب منحنی حضورشان، همیشه ثابت است . . .
Design By : Pars Skin