تبليغاتX
بي شك جهان را به عشق كسي آفريده اند...


بي شك جهان را به عشق كسي آفريده اند...






 

شاید چالاک‌ترین انسان نباشم، شاید بالابلندترین یا نیرومندترین نباشم، شاید بهترین و زیرک‌ ترین نباشم،


 اما قادرم کاری را بهتر از دیگران انجام دهم و این کار هنر خود بودن است . "لئونارد نیموی"

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت 23:32  توسط ليـبــرا  | 


 

با پول می شود...

خانه خریداما آشیانه نه!

رختخواب خرید ولی خواب را نه!

ساعت خرید ولی زمان نه!

می توان مقام خرید ولی احترام نه!

می توان کتاب خرید ولی دانش نه!

دارو خرید ولی سلامتی نه!

خانه خرید ولی زندگی نه!

و بالاخره:

می توان قلب خرید اما عشق را نه!

"چارلي چاپين"

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388 ساعت 22:28  توسط ليـبــرا  | 


 

مردم اشتباهايشان را روي هم مي ريزند و غولي بنام تقدير مي سازند...

"جان هاينر"

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388 ساعت 22:7  توسط ليـبــرا  | 


 

زن عشق مي کارد و کينه درو مي کند ... 
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ... 
مي تواند تنها يک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستي ... 
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج کني ... 
در محبسي به نام بکارت زنداني است و تو ... 
او کتک مي خورد و تو محاکمه نمي شوي ... 
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي کني ... 
او درد مي کشد و تو نگراني که کودک دختر نباشد ... 
او بي خوابي مي کشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ... 
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ... 
و هر روز او متولد ميشود؛  عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ... 
و قرن هاست که او عشق مي کارد و کينه درو مي کند چرا که در
چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند
و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي
منقطع قلب مرد، سينه اي را به ياد مي آورد که تهي از دل بوده و پيري مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي کند ... 
و اينها همه کينه است که کاشته مي شود در قلب مالامال از درد ... 
و اين، رنج است.

پ.ن: كسي هست اين حرفارو رد كنه؟  و  اين رنج است!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 21:46  توسط ليـبــرا  | 


 

 کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم!!!

" دکتر علي شريعتي "

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 21:43  توسط ليـبــرا  | 


 

 88/8/8 ، ساعت 08:08

همين!


پ.ن: اين پست فقط جهت آرشيو است!!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388 ساعت 8:8  توسط ليـبــرا  | 


 

حتي اگر نباشي مي آفرينمت

آنچنان كه التهاب بيابان سراب را!!! "قيصر امين پور"

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 23:3  توسط ليـبــرا  | 


 

چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صداي شان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و يکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردي مان را از دست مي‌دهيم. استاد پرسيد: اين که آرامش مان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟ شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آنها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 22:32  توسط ليـبــرا  | 


 

وقتي هيچ چيز نيستي، مي تواني همه چيز شوي!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 23:2  توسط ليـبــرا  | 


 

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . . 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 22:59  توسط ليـبــرا  | 


 

بسيار تو را خسته روان خواهد شد

و انگشت نماي اين و آن بايد شد

گر آدميئي بســــــــاز با آدميــــان

ور خود ملكي بر آسمان بايد شد!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 22:18  توسط ليـبــرا  | 


 

بدتر از همه آن است كه كسي آگاهي كامل داشته باشد و اراده كند عمل را انجام دهد و سپس آن را انجام ندهد.

(ارسطو)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 23:9  توسط ليـبــرا  | 


 

سفر هيچ چيز بجز دلتنگي ندارد...

اما...

زندگي به من آموخت براي بهتر ديدن عظمت و شكوه هر چيز بايد قدري از آن دور شد...

"دكتر علي شريعتي"

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 21:58  توسط ليـبــرا  | 


 

 با رنج عمیق درون ، آدمی از دیگران جدا می شود و والا می گردد. "فریدریش ویلهلم نیچه"

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 14:21  توسط ليـبــرا  | 


 

چه حقیرند مردمان،
وقتی،
نه جرات دوسـت داشتن دارند،
نه اراده ی دوسـت نداشتن،
نه لیاقت دوسـت داشته شدن،
و نه متانت دوست داشته نشدن...
اما شعر عـاشـقانه می خوانند، مدام!

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388 ساعت 20:58  توسط ليـبــرا  | 


 

تو با خداي خود انداز كار و دل خوش دار

كه رحم اگر نكند مدعي، خدا بكند!

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388 ساعت 20:55  توسط ليـبــرا  | 


 

بجاست دوستی بخواهی که به روزهایت تلاش و به شبهایت آرامش بخشد. "جبران خلیل جبران" 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 22:28  توسط ليـبــرا  | 


 

 در میان شما هستند کسانی که خواسته اند برای گریز از تنهایی و بیقراری و یکنواختی ، به زیاده گویی و یاوه سرایی روی آورند ، زیرا سکوت تنهایی تصویر روشنی از ذات عریانشان را در برابر چشمانشان می گشاید که با دیدن آن رعشه می گیرند و به گریز پناه می برند. "جبران خلیل جبران"


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 22:28  توسط ليـبــرا  | 


 

جز وصل تو دل به هرچه بستم توبه

بي ياد تو هر جا كه نشستم توبه

در حضرت تو توبه شكستم صدبار

زين توبه كه صدبار شكستم توبه!

"ابوسعيد ابوالخير"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 22:11  توسط ليـبــرا  | 


 

بزرگترين گناه نااميــــدي است!!! "حضرت علي "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 22:8  توسط ليـبــرا  | 


 

همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي

چه زيان ترا كه من هم برسم به آرزويي

به كسي جمال خود را ننموده اي و بينم

همه جا به هر زباني بود از تو گفتگويي

همه خوشدل اينكه مطرب بزند به تار چنگي

من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي

چه شود كه راه يابد سوي آب تشنه كامي

چه شود كه كام جويد ز لب تو كام جويي

شود اينكه از ترحم دمي اي سحاب رحمت

من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلويي

بشكست اگر دل من به فداي تار مويت

سر خم مي سلامت شكند اگر سبويي

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا

تو قدم به چشم من نه، بنشين كنار جويي...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 22:4  توسط ليـبــرا  | 


 

امید همچون خون در روان آدمیست که اگر نباشد گامی به پیش نمی رود و اگر باشد جهانی را دگرگون می سازد. "ارد بزرگ"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 15:55  توسط ليـبــرا  | 


 

اگر همه سكه داشتند، دلها سكه را بيش از خدا نمي پرستيدند و يك نفر كنار خيابان خواب گندم نمي ديد تا ديگري از سر جوانمردي بي ارزش ترين سكه اش را نثار او كند!  " دكتر علي شريعتي "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 23:49  توسط ليـبــرا  | 


 

اگر عشق ارتفاع داشت، من زمين را زير پاي خود داشتم و تو هيچگاه عزم صعود نمي كردي. آنگاه شايد پرچم كهربايي مرا در قله ها به تمسخر مي گرفتي! " دكتر علي شريعتي "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 23:42  توسط ليـبــرا  | 


 

بهترين ها را بخواه و بهايش را بپرداز. " جكسون براون "

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 23:31  توسط ليـبــرا  | 


 

خدا براي هركس راهي قرار داده، راه تو متفاوت از بقيه است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 22:53  توسط ليـبــرا  | 


 

تنها بمانید و فقط با کسی باشید که نیازی به توضیح دادن برای او نباشد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 ساعت 22:11  توسط ليـبــرا  | 


 

چه جاي شكر و شكايت ز نقش نيك و بد است

     چو بر صحيفه هستي رقم نخواهد ماند؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 21:43  توسط ليـبــرا  | 


 

اي فرزند آدم!

زماني كه خدا را مي بيني كه انواع نعمت ها را به تو مي رساند و تو معصيت كاري بترس!

" حضرت علي "

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 21:37  توسط ليـبــرا  | 


 

با اشتغال به اين و آن خود را فراموش مكن.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 21:36  توسط ليـبــرا  |